تبلیغات شما اینجا گیفت کارت اپل
بستن تبلیغات [X]
بار ِ سفر

گفتند: تا آخرین لحظه دست بر نداشت

از عشق پاکی که جز دردِسر به سر نداشت

رد شد از آتش شبی با دو بال شعله‌ور

آن دم کسی جرات یک لحظه خطر نداشت

در خشکسالی، هجوم یکریز دشنه‌ها

راهی به جز قطع دست و پای تبر نداشت

او در افق دید پرواز یک پرنده را

از راز آن لحظه‌ی کوچ خود خبر نداشت

در کوله‌اش موج می‌زد عطر دعای صبح

گفتند : او بیش از این‌ها بارِ سفر نداشت

**

آرامشی در نگاه او گشت ته‌نشین

از لذّت آن خدا هرگز چشم برنداشت

"مهری حسینی" 13/ 9/ 1391

+ تعداد بازدید : 34 |
نوشته شده توسط pedram در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :